اخبار برگزیده

مطلب..

.


يک دور با صدا از روي متن کيميا ميخوانم و گريه مي کنم ، دليلي ندارد گريه کنم ، ولي انگار همه چيز شرح حال باشد ، دست روي هر چيز مي گذارم داغ مي شود . يک دور ديگر مي خوانم و صدايم را ضبط مي کنم ، صدا ضبط خوب است منتها هوا هم موقع ثبت شدن خاطره ي صدايت شروع مي کند وز وز . مثل بعضي آدم هايي که در موقعيت هاي مشابه ، وقتي مي بينند داري خاطره ميسازي ، وقتي مي بينند يک عالمه روز پيش رو داري که مي تواني قلم دستت بگيري و رنگ به رنگ فيروزه اي اش کني ، طلايي ش کني ، مي وقتي مي بينند يک کوله بار پر اکليل انداخته اي روي دوشت و مي خندي و شادمانه مي خندي ، شروع مي کنند و کار مشابه وز وز فضا را انجام مي دهند ، با عنواني ديگر . 


بعد با اکراه مي روم صداي ضبط شده را گوش کنم . اين عادت مزخرفي است و هيچ دليلي هم ندارد . نهايتا چند تا از فايل ها را گوش ميدهم و مي بينم صدا نيست ، فکر مي کنم ضبط نشده ، همه شان را يکجا سلکت مي کنم و ميريزم توي سطل زباله . 


روي يک فايلي که جامانده و احتمالا بايد شعر محمد کاظمي باشد که چند بار تقاضا مي کند از دوست که بيايد و آخرين تکه ي پيکرش را که او باشد ، جا نگذارد ، کليک مي کنم و متن کيميا پلي مي شود .


همراه فايل هاي سراسر خش خش مزاحم شعر کاظمي را هم پاک کرده ام . 


آرايه ي مجاز که بلدي صرفا ؟ دستت بگير و تا جايي که دلت مي خواهد حديث مفصل جمع کن از اين مجمل ... ،


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


.


من بايد گيلکي مي بودم . همه ي حرف هايم به طور ديفالت براي خيلي هاي دور و بري م نامفهوم مي بود و آخ از حرف هاي خاص...


 


مطلب..

مطلب..

مطلب..

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها